پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۹۶

زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم

ندید از برق نی ظلمی که من بر خویشتن کردم

اگر می بود در دل آفتاب روشنی می شد

دم گرمی که من چون شمع صرف انجمن کردم

زدم پای سلامت آنقدر بر سنگ از غیرت

که هر جا سنگلاخی بود رنگین چون یمن کردم

اگر بر کوهکن شد نرم کوه بیستون تنها

زبرق تیشه چندین سنگدل را نرم من کردم

دماغ بوشناسان می برد بو کز دم مشکین

چو خونها در دل رعنا غزالان ختن کردم

شکرا ز تلخرویی می کند در ناخن من نی

چو طوطی تا دهان خویش شیرین از سخن کردم

ز پیه گرگ روشن ساختند اخوان چراغ من

اگرچه دیده ها روشن ز بوی پیرهن کردم

به سیم قلب بار کاروان شد ماه کنعانم

غلط کردم اقامت در ته چاه وطن کردم

نیامد غنچه ای را دل به درد از ناله های من

چو بلبل گرچه از افغان قیامت در چمن کردم

مرا سازد سخن گر زنده جاوید جا دارد

که من از خامه جان بخش ایجاد سخن کردم

به همت تا حجاب بال و پر را سوختم صائب

سر از یک پیرهن بیرون به شمع انجمن کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹۸نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹۹اگر بی‌پرده در گلزار افغان ساز می‌کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۰۰اگر می‌داشتم بال و پری پرواز می‌کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۰۱اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۰۲سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۰۳به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۰۴پریشان چند در وحشت‌سرای آب و گل گردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰۵نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.