پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۰۲

سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم

درین وحشت سرالنگر من مجنون نمی کردم

امید سنگ طفلان بود باغ دلگشا ورنه

به تکلیف بهار از خانه سربیرون نمی کردم

نمی گشتم سفید از زردرویی در صف محشر

به خون گردست و تیغ یار را گلگون نمی کردم

ز شغل خانه سازی زنده زیر خاک می رفتم

پناه خود خم می گر چو افلاطون نمی کردم

که می آمد برون از عهده دریا کشی چون من

قناعت از می لعلی اگر با خون نمی کردم

ز خود بیرون شدم آسوده گردیدم چه می کردم

اگر این کفش تنگ از پای خود بیرون نمی کردم

اگر آیینه آن سنگدل می بود در دستم

نمی دادم به دستش تا دلش را خون نمی کردم

نمی شد بی بری بار دل آزاده ام صائب

اگر چون سرو من هم مصرعی موزون نمی کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۰۴پریشان چند در وحشت‌سرای آب و گل گردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۰۵نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۰۶شبی صدبار بر گرد دل افکار می‌گردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۰۷به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۰۸ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۰۹به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۱۰نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۱۱برآن می داردم همت که از افغان دهن بندم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.