پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۰۷

به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم

که از لب تشنگی سیراب چون تبخال می گردم

زوحشت سایه را چون نافه از خود دور می سازد

غزال شوخ چشمی را که من دنبال می گردم

چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن

ندانستم ز همواری فزون پامال می گردم

سگ از همراهی اصحاب کهف از شیر مردان شد

ندارم گرچه حالی گرد اهل حال می گردم

کف خاکسترم اما اگر طالع کند یاری

زقرب شعله چون پروانه زرین بال می گردم

ز کوه درد لنگر می توانم گشت دریا را

چو بیدردان به ظاهر گرچه فارغبال می گردم

چنان حرص گران رغبت سبک کرده است عقلم را

که از بار گران آسوده چون حمال می گردم

چرا بیهوده گردم گرد خرمن تنگ چشمان را

چو من قانع به گردازدانه چون غربال می گردم

چه با من می تواند کرد صائب آتش دوزخ

چو من آب از حجاب زشتی اعمال می گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۰۹به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۱۰نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۱۱برآن می داردم همت که از افغان دهن بندم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۱۲دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۱۳به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۱۴نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۱۵زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۱۶ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.