پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱۵

زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم

جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم

مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری

که من چون شعله آتش ز زخم خار بالیدم

ازین سنگین دلان صائب چرا چون تیرنگریزم

که پر خون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم

به خون آغشته نعمتهای الوان جهان دیدم

زبان خویش چون خورشید بر دیوار مالیدم

مرا بیزار کرد از اهل دولت، دیدن در بان

به یک دیدن زصد نادیدنی آزاد گردیدم

به من هر چون خضر دادند عمر جاودان، اما

گره شد رشته عمرم ز بس برخویش پیچیدم

نشد روز قیامت هیچ کاری دستگیر من

بجز دستی که بر یکدیگر از افسوس مالیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۱۷ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۱۸بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۱۹پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲۰نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۲۱چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۲۲زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۲۳به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۲۴ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.