پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱۸

بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم

ازین گلشن که چیده است این گل رعنا که من چیدم

منم بی پرده می بینم ترا، یارب چه بخت است این

که می مردم ز شادی گرترا در خواب می دیدم

من انداز سر من کرد دست از آستین بیرون

درین بستانسرا چون گل به روی هر که خندیدم

غذای روح شد در دل شکستم هر تمنایی

لباس عافیت گردید چشم از هر چه پوشیدم

ندیدم محرمی چون کوهکن تا درد دل گویم

به شیرین کاری صنعت ز سنگ آدم تراشیدم

همان خجلت ز طبع سازگار خویشتن دارم

به مژگان گرچه خار از رهگذار دشمنان چیدم

که بر من می تواند پیشدستی بر خطا کردن

نماند از من نشان پا درین ره بسکه لغزیدم

نشد یک بار آن سرو روان در زیر پا بیند

به زیر پای او چون آب چندانی که غلطیدم

که از آزاد مردان دارد اقبال چنین صائب

که در ساعت ربودند از کفم بر هر چه لرزیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۲۰نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۲۱چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۲۲زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲۳به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۲۴ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۲۵دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۲۶پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۲۷به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.