پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱۶

ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم

به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم

زپیچ و تاب جوهردار گردید استخوان من

زبس برخویشتن در تنگنای فکر پیچیدم

بغیر از گریه تلخ ندامت چیست در دستم

چو گل زین دفتر رنگین که من بر یکدگر چیدم

منه انگشت بر حرفم اگر درد سخن داری

که بر هر نقطه من صد بار چون پرگار گردیدم

ز خون شکوه ام چون لاله دامانی نشد رنگین

کشیدم کاسه های خون و بر لب خاک مالیدم

سرآمد گرچه در انصاف دادن روزگار من

مسلمان نیستم از هیچ کس انصاف اگر دیدم

ندیدم روی دل از هیچکس غیر از سخن صائب

به لوح آفرینش چون قلم چندان که گردیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۱۸بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۱۹پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۲۰نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲۱چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۲۲زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۲۳به ظاهر گرچه مهری بر لب خاموش خود دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۲۴ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۲۵دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.