پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸۹

به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم

ز آزادی سخن در حلقه زنجیر می گفتم

نشد قسمت درین عالم مرا یک چشم بیداری

همان در خواب، خواب دیده را تعبیر می گفتم

من آن روزی که در آوارگی ثابت قدم بودم

ز وحشت ناف آهو را دهان شیر می گفتم

در آن فرصت که چشم عاقبت بین داشت بینایی

گل بی خار را من خار دامنگیر می گفتم

من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل

بهار خنده رو را غنچه تصویر می گفتم

هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر می آمد

که چون خورشید مطلعهای عالمگیر می گفتم

غبارآلود می آمد سخن بر لب مرا صائب

اگر گاهی به سهو افسانه تعمیر می گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹۱اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹۲به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۹۳به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹۴غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۹۵نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹۶زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹۷نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹۸نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.