پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸۸

به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم

به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم

نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا یابم

به بویش گرچه صد نوبت به صحرای ختن رفتم

به نزدیکی مشو از مکر یوسف طلعتان ایمن

که من با داغ حرمان از ته یک پیرهن رفتم

چه صورت دارد از تنگی توان دیدن دهانش را

که من خود را ندیدم ، تا به فکرِ آن دهن رفتم

تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی

زدست من بگیر این جام را کز خویشتن رفتم

زهمراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من

به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم

گل از من رنگ و بلبل داشت آهنگ از نوای من

نماند از حسن و عشق آثار تا من از چمن رفتم

به بوی پیرهن نتوان مرا از خود برآوردن

که من در ساعت سنگین به این بیت الحزن رفتم

ز ذرات جهان نگسست چون خورشید فیض من

به ظاهر چند روزی گرچه در ابر کفن رفتم

در اقلیم تجرد پادشاه وقت خود بودم

نمی دانم چه کردم تا به زندان بدن رفتم

به عمر جاودان باز آمدن صورت نمی بندد

ره دوری که یک مژگان زدن بی خویشتن رفتم

گریبان سخن صائب به دست آسان نمی آید

دلم شق چون قلم شد بس که دنبال سخن رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹۰زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹۱اگرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۹۲به رغبت نقد جان به یار سیمبر دادم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹۳به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۹۴غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹۵نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹۶زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹۷نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.