پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷۱

چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم

خیز تا از چرخ نیلی خیمه بالاتر زنیم

از بساط خاک برچینیم بزم عیش را

با مسیحا در سپهر چارمین ساغر زنیم

بزم گل بازی فرو چینیم در گلزار قدس

ثابت و سیار را چون گل به یکدیگر زنیم

در بساط آفرینش هر چه درد و داغ هست

دسته بندیم و به رغبت همچو گل برسر زنیم

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

چون قدح تنها به قلب باده احمر زنیم

خار و خاشاک وجود خویش را چون گردبار

جمع سازیم و زبرق آه آتش در زنیم

نیست پروای سیاهی برق عالمسوز را

یکقلم آتش به کلک و کاغذ و دفتر زنیم

گرد هستی را فرو شوییم از رخسار روح

در دل تیغ شهادت غوطه چون جوهر زنیم

بستر از خون بالش از شمشیر مردان کرده اند

چون زنان پیر تا کی تکیه بر بستر زنیم

بیقراری بادبان کشتی وامانده است

موج گردیم و بر این دریا بی لنگر زنیم

مجمر گردون ندارد عرصه جولان ما

سر برون چون شعله بیباک ازین مجمر زنیم

نه دماغ انجمن نه برگ خلوت مانده است

عالم دیگر بجوییم و در دیگر زنیم

این جواب آن که می گوید حکیم غزنوی

تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۷۳مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۷۴عشق کو تا همچو گل با خون خود بازی کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۷۵ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۷۶ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷۷دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷۸دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۷۹گرچه ما راه طلب را پای در گل می رویم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۸۰گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.