پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۶۴

ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم

پیر می گردیم تا روزی به شب می آوریم

روزه حرف طلب دارد لب اهل کرم

ما به منزل میهمان را بی طلب می آوریم

رزق اگر دارد کلیدی در کف دست دعاست

بی سبب ما زور بر پای طلب می آوریم

منت مشکل گشایان نی به ناخن می کند

زور بر دست دعای نیمشب می آوریم

شوخ چشمی بین که پیش در شهوار حسب

استخوان پوسیده ای چند از نسب می آوریم

بیستون را تیشه ما در فلاخن می نهد

برجبین چون چین جواهر از غضب می آوریم

صائب از اوضاع ما شوریده احوالان مپرس

گوشه ای داریم و روزی را به شب می آوریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۶۶ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۶۷ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۶۸ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶۹ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷۰گرد باد دامن صحرای بی سامانیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷۱چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۷۲در وصالیم و ز هجران دست بر سر می‌زنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۷۳مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.