پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۲۵

می شود پرشور هروادی که مجنونش منم

وقت ملکی خوش که در صحرا وهامونش منم

از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر

هرکه می گرداند از من روی ممنونش منم

می شود چون غنچه کار دل به خون خوردن تمام

نیست هرکس تشنه خون تشنه خونش منم

هرکه کرد ادراک من دریافت راز چرخ را

آسمان سر بسته مکتوبی است مضمونش منم

زاهل همت کم شود خمخانه گردون تهی

گر فلاطون رفت از عالم فلاطونش منم

عشق خوش دارد مرا بهر فریب دیگران

پیش پای ساده لوحی نعل وارونش منم

چارباغ عالم از طبع روانم تازه است

دجله و نیل و فرات ورود جیحونش منم

نیستم شرمنده حرفی چه جای بوسه ای

گرچه عمری شد اسیر لعل میگونش منم

می خورم دانسته بازی از فریب وعده اش

ورنه از پی بردگان نعل وارونش منم

ناله من می رسد صائب به آن عشرت سر

گربه ظاهر دور از بزم همایونش منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۲۷سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۲۸هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۲۹تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳۰ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳۱معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳۲خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۳۳از حجاب عشق محروم از گل روی توییم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.