پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۲۷

سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم

تا به کی چون خار و خس بازیچه صرصر شوم

از بلندی کم نگردد فیض من چون آفتاب

بیش گردد سایه ام چندان که بالاتر شوم

خودنمایی شیوه من نیست چون نادیدگان

از صدف بیرون نمی آیم اگر گوهر شوم

آفتاب بی زوال آسمان همتم

نیستم مه کز گدایی فربه و لاغر شوم

بی پرو بالی گلستانی است بر مرغ قفس

از چه زیر آسمان ممنون بال و پر شوم

چون غم عالم تواند کار برمن تنگ کرد

من که در هر ساغر می عالم دیگر شوم

قدردانی قطره را دریا کند در ظرف من

نیست کم ظرفی اگر بیخود به یک ساغر شوم

گر ز سنگینی غبار آیینه ام را بشکند

روی من باداسیه گرپیش روشنگر شوم

عاقبت چون قامتم را حلقه می سازد سپهر

به که صائب در جوانی حلقه آن در شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۲۹تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳۰ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۳۱معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۳۲خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳۳از حجاب عشق محروم از گل روی توییم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳۴ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۳۵ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۳۶ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.