فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۱ نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۲ نیست آسان خون نعمتهای الوان ریختن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۳ بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۴ چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۵ نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۶ پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۷ پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۸ راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۰۹ کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۰ اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۱ موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۲ به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۳ چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۴ آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۵ تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۶ برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۷ هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۸ عشق در بند گران است از وفای خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۱۹ پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۰ حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۱ در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۲ سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۳ در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۴ دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۵ نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۶ هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۷ می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۸ می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۲۹ چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۰ دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۱ لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۲ باده با رندان صافی سینه می باید زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۳ باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۴ تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۵ تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۶ چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۷ بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۸ چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۳۹ استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۰ عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۱ شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۳ خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۴ در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۵ پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۶ مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۷ از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۸ چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۴۹ چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۰ گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۱ عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۲ با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۳ زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۴ چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۵ بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۶ غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۷ آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۸ از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن
- غزل شمارهٔ ۶۰۵۹ نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
- غزل شمارهٔ ۶۰۶۰ با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
متن اشعار به نقل از گنجور.