پرش به محتوای اصلی
صائب

صائب

غزلیات

۶,۹۹۵ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۰۱ نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۰۲ نیست آسان خون نعمت‌های الوان ریختن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۰۳ بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۰۴ چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۰۵ نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۰۶ پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۰۷ پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۰۸ راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن
  9. غزل شمارهٔ ۶۰۰۹ کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
  10. غزل شمارهٔ ۶۰۱۰ اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
  11. غزل شمارهٔ ۶۰۱۱ موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
  12. غزل شمارهٔ ۶۰۱۲ به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
  13. غزل شمارهٔ ۶۰۱۳ چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟
  14. غزل شمارهٔ ۶۰۱۴ آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن
  15. غزل شمارهٔ ۶۰۱۵ تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
  16. غزل شمارهٔ ۶۰۱۶ برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
  17. غزل شمارهٔ ۶۰۱۷ هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
  18. غزل شمارهٔ ۶۰۱۸ عشق در بند گران است از وفای خویشتن
  19. غزل شمارهٔ ۶۰۱۹ پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
  20. غزل شمارهٔ ۶۰۲۰ حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
  21. غزل شمارهٔ ۶۰۲۱ در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن
  22. غزل شمارهٔ ۶۰۲۲ سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
  23. غزل شمارهٔ ۶۰۲۳ در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
  24. غزل شمارهٔ ۶۰۲۴ دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
  25. غزل شمارهٔ ۶۰۲۵ نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
  26. غزل شمارهٔ ۶۰۲۶ هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
  27. غزل شمارهٔ ۶۰۲۷ می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن
  28. غزل شمارهٔ ۶۰۲۸ می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن
  29. غزل شمارهٔ ۶۰۲۹ چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
  30. غزل شمارهٔ ۶۰۳۰ دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
  31. غزل شمارهٔ ۶۰۳۱ لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
  32. غزل شمارهٔ ۶۰۳۲ باده با رندان صافی سینه می باید زدن
  33. غزل شمارهٔ ۶۰۳۳ باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
  34. غزل شمارهٔ ۶۰۳۴ تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
  35. غزل شمارهٔ ۶۰۳۵ تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
  36. غزل شمارهٔ ۶۰۳۶ چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
  37. غزل شمارهٔ ۶۰۳۷ بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
  38. غزل شمارهٔ ۶۰۳۸ چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
  39. غزل شمارهٔ ۶۰۳۹ استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
  40. غزل شمارهٔ ۶۰۴۰ عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
  41. غزل شمارهٔ ۶۰۴۱ شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
  42. غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
  43. غزل شمارهٔ ۶۰۴۳ خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
  44. غزل شمارهٔ ۶۰۴۴ در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
  45. غزل شمارهٔ ۶۰۴۵ پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
  46. غزل شمارهٔ ۶۰۴۶ مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
  47. غزل شمارهٔ ۶۰۴۷ از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن
  48. غزل شمارهٔ ۶۰۴۸ چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟
  49. غزل شمارهٔ ۶۰۴۹ چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟
  50. غزل شمارهٔ ۶۰۵۰ گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن
  51. غزل شمارهٔ ۶۰۵۱ عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن
  52. غزل شمارهٔ ۶۰۵۲ با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن
  53. غزل شمارهٔ ۶۰۵۳ زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟
  54. غزل شمارهٔ ۶۰۵۴ چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟
  55. غزل شمارهٔ ۶۰۵۵ بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن
  56. غزل شمارهٔ ۶۰۵۶ غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
  57. غزل شمارهٔ ۶۰۵۷ آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
  58. غزل شمارهٔ ۶۰۵۸ از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن
  59. غزل شمارهٔ ۶۰۵۹ نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن
  60. غزل شمارهٔ ۶۰۶۰ با توانایی به اهل فقر استغنا مزن

متن اشعار به نقل از گنجور.