پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۲۶

هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن

سرنمی پیچد به تیغ از خط فرمان سخن

بود اگر تخت سلیمان را روان بر باد حکم

بر نفس فرمانروا باشد سلیمان سخن

از سلیمان سر نمی پیچید اگر دیو و پری

لفظ و معنی هم بود در تحت فرمان سخن

مد کوتاهی است عمر جاودان ز احسان او

خشک مگذر زینهار از آب حیوان سخن

می دهد دامان یوسف را به آسانی ز دست

دست هر کس آشنا گردد به دامان سخن

آب حیوان می شود در دیده اش آب سیاه

هر که یک شب زنده دارد در شبستان سخن

تنگ دارد عرصه گفتار بر من روزگار

ورنه طوطی دارد از آیینه میدان سخن

دیده ام چون پیر کنعان شد سفید از انتظار

تا شنیدم بوی یوسف از گریبان سخن

عمر آب زندگی نقش بر آبی بیش نیست

گر بقا داری طمع، جان تو و جان سخن!

عالمی چون تیشه سر بر سنگ خارا می زنند

تا که را صائب به دست افتد رگ کان سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۲۸می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۲۹چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۳۰دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۳۱لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۳۲باده با رندان صافی سینه می باید زدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۳۳باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۳۴تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۳۵تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.