پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۲۷

می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن

کار دندان می کند با آن لب میگون سخن

در لباس عنبرین از معنی رنگین، کند

در نظرها جلوه سبزان ته گلگون سخن

تا سخن موزون نگردد مرغ بی بال و پرست

از زمین گیری برآید چون شود موزون سخن

دل دو نیم از درد چون شد، طبع می گردد روان

خامه بی شق به دشواری دهد بیرون سخن

سجده شکرست واجب چون قلم بر گردنش

می شود نازل به شان هر که از گردون سخن

چون گذارندش به سر از نقطه داغی هر زمان؟

نیست گر از عشق لیلی طلعتان مجنون سخن

از سیه مستی قلم سر را به جای پا گذاشت

مستی افزون می دهد از باده گلگون سخن

ما را از خاک چون مو از خمیر آرد برون

از دم خونگرم و از گیرایی افسون سخن

می نماید ناله زارش قلم را سینه چاک

دور افتاده است تا از عالم بی چون سخن

هستی ده روزه را عمر مؤبد می کند

در اثر باشد ز آب زنگ افزون سخن

بس که شد گرد کسادی پرده دار گوهرش

رشک دارد در ضمیر خاک بر قارون سخن

خواب را صائب چو اشک از چشم من افکنده است

بس که کرده است از خیال خود مرا مفتون سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۲۹چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳۰دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۳۱لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۳۲باده با رندان صافی سینه می باید زدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۳۳باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۳۴تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۳۵تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۳۶چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.