پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۳۶

چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟

تا به کی بر رخنه دیوار زندان گل زدن؟

نیست جز تسلیم لنگر عالم پر شور را

دست و پا پوچ است در دریای بی ساحل زدن

از تن خاکی به مردی گرد چون مجنون برآر

تا توانی دست خود بر دامن محمل زدن

می شود چون رشته اشک از گره مطلق عنان

رشته امید ما را عقده مشکل زدن

حاصل سنگ از درخت بی ثمر بار دل است

از تهی مغزی است حرف سخت با مدخل زدن

نیست مانع از تردد وصل دریا سیل را

قطره بیش از راه می باید درین منزل زدن

بهر مشتی خون که رزق خاک گردد عاقبت

دست، بی شرمی بود بر دامن قاتل زدن

سبزه خوابیده را سهل است کردن پایمال

نیست از مردی به قلب دشمنان غافل زدن

گر به رعنایی فشاند دامن، آزادست سرو

ورنه آسان است پشت پای بر حاصل زدن

بحر را صائب نگردد مانع جوش و خروش

از خس و خاشاک سوزن بر لب ساحل زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۳۸چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳۹استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۴۰عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۴۱شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۴۳خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۴۴در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۴۵پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.