پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۳۵

تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟

در گره تا چند آب خویش چون گوهر زدن؟

در گلستانی که باشد چشم بلبل در کمین

پیش ما معراج بی دردی است گل بر سر زدن

پرتو خورشید را با خاک یکسان کرده است

بی طلب هر جای رفتن، حلقه بر هر در زدن

گفتگوی عشق با افسردگان روزگار

بر رگ سنگ است از بی حاصلی نشتر زدن

تا درین بستانسرا پای تو در گل محکم است

کوته اندیشی بود چون سرو دامان بر زدن

قامتت چون حلقه گردد چشم عبرت باز کن

کز جهان سفله می باید ترا بر در زدن

تا اسیر چرخی از شکر و شکایت دم مزن

دل سیه سازد نفس در زیر خاکستر زدن

هر که را از عشق عودی در دل پر آتش است

از مروت نیست گل بر روزن مجمر زدن

سکه مردان نداری، معرفت کم خرج کن

فتنه ها دارد به نام پادشاهان زر زدن

گر نریزی آبروی خویش را صائب به خاک

در همین جا می توانی غوطه در کوثر زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۳۷بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳۸چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۳۹استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۴۰عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۴۱شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۴۳خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۴۴در حضور بلبلان خاموش می باید شدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.