پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۳۴

تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن

عالم آسوده را بر هم نمی باید زدن

می توان تا غوطه در سرچشمه خورشید زد

خیمه بر گلزار چون شبنم نمی باید زدن

از دل و دین و خرد یکباره می باید گذشت

در قمار عشق نفس کم نمی باید زدن

پیش اهل حال می باید لب از گفتار بست

چون طرف آیینه باشد دم نمی باید زدن

تا نیابی ترجمانی همچو عیسی در کنار

بر لب خود مهر چون مریم نمی باید زدن

جای شادی نیست زیر این سپهر نیلگون

خنده در هنگامه ماتم نمی باید زدن

چون زمین ساده ای پیدا شود از بهر نقش

بر لب خود مهر چون خاتم نمی باید زدن

شهریان را سیر چشم از جود کردن همت است

در بیابان خیمه چون حاتم نمی باید زدن

می توان تا صائب از جام سفالین باده خورد

می چو بی دردان ز جام جم نمی باید زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۳۶چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳۷بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۳۸چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۳۹استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۴۰عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۴۱شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۴۲ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۴۳خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.