پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۳۲

باده با رندان صافی سینه می باید زدن

حسن اگر داری در آیینه می باید زدن

چون سر خورشید با یک داغ نتوان ساختن

نقش داغ تازه ای بر سینه می باید زدن

صبح شنبه می زداید زنگ از دل بی شراب

باده روشن شب آدینه می باید زدن

نافه از خون خوردن پنهان شود مشکین نفس

باده زیر خرقه پشمینه می باید زدن

در جگر صد سوزن الماس می باید شکست

بعد ازان بر خرقه خود پینه می باید زدن

قسمت خود بین نمی گردد زلال زندگی

ای سکندر سنگ بر آیینه می باید زدن

دردمندی از فلک تعلیم می باید گرفت

هر سر مه ناخنی بر سینه می باید زدن

گر نمی خواهی که فردا هیزم دوزخ شوی

تیشه بر پای درخت کینه می باید زدن

در شهواری که می گویند، در جیب دل است

خویش را بر قلب این گنجینه می باید زدن

صحبت اهل زمان صائب ندارد نشأه ای

می به یاد مردم پیشینه می باید زدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۳۴تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۳۵تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۳۶چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۳۷بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۳۸چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۳۹استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۴۰عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۴۱شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.