پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۱۷

هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن

می نهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن

از مروت نیست با سنگ جفا راندن مرا

من که در بند گرانم از وفای خویشتن

من کدامین ذره ام تا بی نیازان جهان

صرف من سازند اوقات جفای خویشتن

راستی در پله افتادگی دارد مرا

می روم در چاه دایم از عصای خویشتن

صد جفا می بینم و بر خود گوارا می کنم

برنمی آیم، چه سازم با وفای خویشتن

بخت اگر در نارسایی ها رسا افتاده است

نیستم نومید از آه رسای خویشتن

می کند گردش فلک بر مدعای من مدام

تا فشاندم آستین بر مدعای خویشتن

از تجلی می تواند سنگ را یاقوت کرد

آن که می دارد دریغ از من لقای خویشتن

هر که با جمعیت اظهار پریشانی کند

می زند فال پریشانی برای خویشتن

این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام

می نشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن

هر حباب شوخ چشم از پرده ای گردم زند

بحر یکتایی نیفتد از هوای خویشتن

نیستم صائب حریف منت درمان خلق

باز می سازم به درد بی دوای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۱۹پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۲۰حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۲۱در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۲۲سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۲۳در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۲۴دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۲۵نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۲۶هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.