پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۲۴

دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن

هر که سودایی شود بسیار می گوید سخن

نیست مانع چشم او را خواب ناز از گفتگو

آنچنان کز بیخودی بیمار می گوید سخن

در صف آزاد مردان کمترست از جوز پوچ

هر سبک مغزی که از دستار می گوید سخن

پیش رخساری که می لغزد بر او پای نگاه

ساده لوح آن کس که از گلزار می گوید سخن

با پشیمانی نگردد قدرت گفتار جمع

نیست نادم هر که ز استغفار می گوید سخن

هر که گرد حرف حرف خود نگردد بارها

گر بود مرکز، که بی پرگار می گوید سخن

می کند نزدیک راه عیبجویان را به خود

کارپردازی که دور از کار می گوید سخن

نیست ساحل را ز راز سینه دریا خبر

وای بر مستی که با هشیار می گوید سخن

می کند ناقص عیاری های خود را سکه دار

کاملی کز درهم و دینار می گوید سخن

عقل میدان سخن بر عاقلان کرده است تنگ

ورنه مجنون با در و دیوار می گوید سخن

می شود کوته به اندک روزگاری عمر او

هر که صائب چون قلم بسیار می گوید سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۲۶هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۲۷می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۲۸می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۲۹چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۳۰دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۳۱لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۳۲باده با رندان صافی سینه می باید زدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۳۳باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.