پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۱۰

اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن

تا مبادا ناگه افتی در کمند خویشتن

گرچه این تعلیم بهر من ندارد صرفه ای

تا شوی واقف ز حال مستند خویشتن

لیک می دانم که از فولاد اگر باشد دلت

برنمی آیی به مژگان کشند خویشتن

ناز در تسخیر ما گر می کند استادگی

مشورت کن با دل مشکل پسند خویشتن

حسن چون افتاد شیرین، دل ز خود هم می برد

نیشکر بیرون نمی آید ز بند خویشتن

ز اشتیاق خویش در یک جا نمی گیرد قرار

ای خوشا حسنی که خود باشد سپند خویشتن

شکر این معنی که عیسای زمانت کرده اند

اینقدر غافل مشو از دردمند خویشتن

لب نگه دار از لب ساغر که نادم می شود

هر که اندازد در آب تلخ، قند خویشتن

سعی تا حد توکل دست و پایی می زند

چون به این وادی رسی پر کن سمند خویشتن

پند دل صائب مرا از کوی او آواره کرد

هیچ کافر گوش نگذارد به پند خویشتن!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۱۲به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۱۳چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۱۴آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۱۵تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۱۶برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۱۷هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۱۸عشق در بند گران است از وفای خویشتن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۱۹پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.