پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۱۴

آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن

حلقه فتراک طاوس است بال خویشتن

این کهنسالان که می دزدند سال خویشتن

کهنه دزدانند در تاراج مال خویشتن

صحبت روشندلان باشد حصار عافیت

آب در گوهر نمی گردد ز حال خویشتن

در تلاش اوج عزت هر که می سوزد نفس

سعی چون خورشید دارد در زوال خویشتن

می کشد در خاک و خون رنگین لباسی خلق را

حلقه فتراک طاوس است بال خویشتن

بر گلوی خود ز غیرت می گذارم چون سبو

گر برآرم از بغل دست سؤال خویشتن

غنچه خسبی دارد از سیر چمن فارغ مرا

هست باغ دلگشایم زیر بال خویشتن

در جهان خاکساری خسرو وقت خودم

کم نمی دانم ز جام جم سفال خویشتن

منت درمان ز بی دردان کشیدن مشکل است

از طبیبان می کنم پوشیده حال خویشتن

چون کسی کز چشم بد معشوق را دارد نگاه

صائب از مردم نهان دارم ملال خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۱۶برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۱۷هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۱۸عشق در بند گران است از وفای خویشتن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۱۹پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۲۰حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۲۱در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۲۲سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۲۳در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.