پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۰۷

پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن

نیست ممکن موج از آب روان برداشتن

چون صدف من هم ز گوهر دامنی می داشتم

می توانستم اگر دست از دهان برداشتن

خانه خالی پر و بالی است بهر سالکان

تیر را آسان بود دل از کمان برداشتن

هر که از دل بار بردارد، گران بر دوش نیست

از سبوی می گرانی می توان برداشتن

نیست در دریای شورانگیز عالم موج را

هیچ تدبیری به از دست از عنان برداشت

از خدا تا کی به دنیای دنی قانع شدن؟

چند از خوان سلیمان استخوان برداشتن؟

برنمی گردد به ابر از گوهر شهوار آب

نیست ممکن دل ز لعل دلستان برداشتن

پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست

نیست حاجت پرده از کار جهان برداشتن

خوشتر از صد باغ و بستان است کنج عافیت

با قفس سهل است دل از گلستان برداشتن

می توان برداشت دل صائب به آسانی ز جان

لیک دشوارست دل از دوستان برداشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۰۹کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۱۰اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۱۱موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۱۲به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۱۳چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۱۴آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۱۵تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۱۶برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.