پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶۰

با توانایی به اهل فقر استغنا مزن

عاجزان را دستگیری کن، به دولت پا مزن

با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست

در محیط بیکران زنهار دست و پا مزن

جز در دل نیست امید گشاد از هیچ در

می توان بر سینه زد تا سنگ، بر درها مزن

با قد خم نیست لایق حلقه هر در شدن

زینهار این حلقه را جز بر در دلها مزن

تا برآید از گریبانت به یکدم آفتاب

دست خود چون صبح جز بر دامن شبها مزن

گر طمع داری که گردد سینه ات کان گهر

تیغ اگر چون کوه بارد بر سرت، سر وا مزن

تا نسازی جمع دل از فکر زاد آخرت

پشت پا چون سالکان خام بر دنیا مزن

از در پوشیده برگردند مهمانان غیب

بخیه از خواب گران بر دیده بینا مزن

عالمی را از نفس چون می توانی داد جان

مهر خاموشی به لب در مهد چون عیسی مزن

تا نگیرد خوشه اشک ندامت دامنت

دست بر هر شاخ همچو تاک بی پروا مزن

بر سیه چشمان مگردان سرخ صائب چشم خویش

کاسه در خون جگر چون لاله حمرا مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۶۲چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۶۳می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۶۴گرد غم فرش است دایم در غم‌آباد وطن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۶۵چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۶۶روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۶۷با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۶۸زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۶۹بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.