پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶۱

حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن

تا در دل می توان زد حلقه بر هر در مزن

هست با لب تشنگی حسن گلوسوز دگر

ساغر تبخاله را بر چشمه کوثر مزن

می توان زد دست بی مانع چو در دامان شب

دست چون بی حاصلان بر دامن دیگر مزن

شکوه از گردون نیلی می کند دل را سیاه

مهر بر لب زن، نفس در زیر خاکستر مزن

از تهیدستی مکن اندیشه، ای کوتاه بین

در دل دریا گره بر آب چون گوهر مزن

بر نیاید خامشی با راز عالمسوز عشق

مهر موم از سادگی بر روزن مجمر مزن

هست در عین عدالت آب جان بخش حیات

قطره در دریای ظلمت همچو اسکندر مزن

ساغری کز خود برآرد می، ترا آماده است

بوسه با آن لعل میگون بر لب ساغر مزن

خامشی رزق تو، گفتارست رزق دیگران

تا توان گل در گریبان ریختن، بر سر مزن

بهر مشتی خون که صائب می شوی رزق زمین

دست در دامان قاتل در صف محشر مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۶۳می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۶۴گرد غم فرش است دایم در غم‌آباد وطن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۶۵چون سکندر خانهٔ عمر از اثر آباد کن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۶۶روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۶۷با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۶۸زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۶۹بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۷۰مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.