پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶۴

گرد غم فرش است دایم در غم‌آباد وطن

در غریبی نیست مکروهی به جز یاد وطن

ای بسا نعمت که یادش به ز ادراکش بود

از وطن می‌ساختم ای کاش با یاد وطن

مرهمش خاکستر شام غریبان است و بس

هر که را بر دل بود زخمی ز بیداد وطن

از دل و جان بنده غربت نگردد، چون کند؟

آن‌چه یوسف دید از اخوان در غم‌آباد وطن

من که در غربت چو لعل از سیم دارم خانه‌ها

سنگ بر دل تا به کی بندم ز بیداد وطن؟

گر غبار دل نمی‌گردید سد راه اشک

می‌رسانیدم به آب از گریه بنیاد وطن

این زمان صائب دل از یاد غریبی خوش کنم

من که دل خوش کردمی پیوسته از یاد وطن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۶۶روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۶۷با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۶۸زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۶۹بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۷۰مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۷۱سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۷۲سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۷۳صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.