پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶۷

با کمند زلف تسخیر دل افگار کن

این کهن اوراق را شیرازه از زنار کن

نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی تو

تا نفس در سینه داری صرف استغفار کن

بر لب بام آ، به زردی چون نهد رو آفتاب

وقت رفتن شربتی در کار این بیمار کن

در خراب‌آباد عالم آشنارویی نماند

روی چون آیینه خورشید در دیوار کن

دزد آتشدست غفلت در کمین فرصت است

شمع بالین خود از چشم و دل بیدار کن

هیچ‌کس را نیست در روی زمین درد سخن

نامه خود را به کار رخنه دیوار کن

نیستی صائب حریف منت ابر بهار

کشت خود را سبز از مژگان گوهربار کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۶۹بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۷۰مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۷۱سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۷۲سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۷۳صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۷۴سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۷۵ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۷۶ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.