پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۶۸

زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن

چون چراغ روز، گل را در نظر بی نور کن

سرنوشت عشق از پیشانی من روشن است

چون توان با آب گفتن عکس را مستور کن؟

شعله چون برگ خزان از آه سردم رنگ باخت

فکر فانوس ای کلیم از بهر شمع طور کن

خاطر آیینه وحدت غبارآلود شد

گرد هستی را به چوب دار از خود دور کن

خاکساری جاده ای دارد ز مو باریکتر

گردن تسلیم نازک چون میان مور کن

سر چه باشد کس نبازد در ره داغ جنون؟

این کدوی پوچ را در کار این زنبور کن

دوش خاطر را سبک کن صائب از گرد حیات

رو به معراج فنا آنگاه چون منصور کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۷۰مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۷۱سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۷۲سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۷۳صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۷۴سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۷۵ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۷۶ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۷۷صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.