پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۷۳

صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن

از می چون آفتاب این سنگ را بیجاده کن

آب و رنگی ده غبار آلودگان زهد را

باده در قندیل و گل در دامن سجاده کن

هر که باشد می تواند نقش را از دل زدود

از قبول نقش لوح خویشتن را ساده کن

دامن سروی به دست آور درین بستانسرا

نقد جان را صرف راه مردم آزاده کن

هیچ مرهم به ز خون گرم نبود زخم را

رخنه دل را رفوکاری به درد باده کن

در زمین ساده دهقان می فشاند تخم را

از خس و خاشاک بی حاصل زمین را ساده کن

عقل سختی دیدگان شمشیر صیقل داده ای است

مشورت زنهار با مردان کار افتاده کن

خاکساری پیشه خود ساز چون آب روان

سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کن

هست اگر صائب ترا در سر هوای صید عام

دانه از تسبیح ساز و دام از سجاده کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰۷۵ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
  2. غزل شمارهٔ ۶۰۷۶ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن
  3. غزل شمارهٔ ۶۰۷۷صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن
  4. غزل شمارهٔ ۶۰۷۸گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن
  5. غزل شمارهٔ ۶۰۷۹نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن
  6. غزل شمارهٔ ۶۰۸۰صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
  7. غزل شمارهٔ ۶۰۸۱سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن
  8. غزل شمارهٔ ۶۰۸۲ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.