پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

غزلیات

۸۵۲ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۱ از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۲ چون لبش درج گهر باز کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۳ هر که درین دایره دوران کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۴ آفتاب رخ آشکاره کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۵ هر زمانی زلف را بندی کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۶ دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷ هر که عزم عشق رویش می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸ عشق توام داغ چنان می‌کند
  9. غزل شمارهٔ ۳۰۹ زلف شبرنگش شبیخون می‌کند
  10. غزل شمارهٔ ۳۱۰ گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند
  11. غزل شمارهٔ ۳۱۱ چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند
  12. غزل شمارهٔ ۳۱۲ دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند
  13. غزل شمارهٔ ۳۱۳ سر مستی ما مردم هشیار ندانند
  14. غزل شمارهٔ ۳۱۴ عاشقان چون به هوش باز آیند
  15. غزل شمارهٔ ۳۱۵ اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند
  16. غزل شمارهٔ ۳۱۶ آنها که در حقیقت اسرار می‌روند
  17. غزل شمارهٔ ۳۱۷ دل ز جان برگیر تا راهت دهند
  18. غزل شمارهٔ ۳۱۸ قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
  19. غزل شمارهٔ ۳۱۹ هر که سرگردان این سودا بود
  20. غزل شمارهٔ ۳۲۰ شبی کز زلف تو عالم چو شب بود
  21. غزل شمارهٔ ۳۲۱ آن را که ز وصل او خبر بود
  22. غزل شمارهٔ ۳۲۲ عشق بی درد ناتمام بود
  23. غزل شمارهٔ ۳۲۳ آنچه نقد سینهٔ مردان بود
  24. غزل شمارهٔ ۳۲۴ عشق را پیر و جوان یکسان بود
  25. غزل شمارهٔ ۳۲۵ آنرا که ز وصل او نشان بود
  26. غزل شمارهٔ ۳۲۶ هر که را با لب تو پیمان بود
  27. غزل شمارهٔ ۳۲۷ هر که را اندیشهٔ درمان بود
  28. غزل شمارهٔ ۳۲۸ زلف تو که فتنهٔ جهان بود
  29. غزل شمارهٔ ۳۲۹ هر که را ذره‌ای وجود بود
  30. غزل شمارهٔ ۳۳۰ هر که را در عشق تو کاری بود
  31. غزل شمارهٔ ۳۳۱ مرد یک موی تو فلک نبود
  32. غزل شمارهٔ ۳۳۲ چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود
  33. غزل شمارهٔ ۳۳۳ کسی کو خویش بیند بنده نبود
  34. غزل شمارهٔ ۳۳۴ با لب لعلت سخن در جان رود
  35. غزل شمارهٔ ۳۳۵ دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود
  36. غزل شمارهٔ ۳۳۶ تا سر زلف تو درهم می‌رود
  37. غزل شمارهٔ ۳۳۷ چه سازی سرای و چه گویی سرود
  38. غزل شمارهٔ ۳۳۸ گر نسیم یوسفم پیدا شود
  39. غزل شمارهٔ ۳۳۹ هر گدایی مرد سلطان کی شود
  40. غزل شمارهٔ ۳۴۰ چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
  41. غزل شمارهٔ ۳۴۱ هر که صید چون تو دلداری شود
  42. غزل شمارهٔ ۳۴۲ یک حاجتم ز وصل میسر نمی‌شود
  43. غزل شمارهٔ ۳۴۳ ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
  44. غزل شمارهٔ ۳۴۴ هرچه در هر دو جهان جانان نمود
  45. غزل شمارهٔ ۳۴۵ رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
  46. غزل شمارهٔ ۳۴۶ گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد
  47. غزل شمارهٔ ۳۴۷ برق عشق از آتش و از خون جهد
  48. غزل شمارهٔ ۳۴۸ زلف را چون به قصد تاب دهد
  49. غزل شمارهٔ ۳۴۹ یک شکر زان لب به صد جان می‌دهد
  50. غزل شمارهٔ ۳۵۰ هر که را ذوق دین پدید آید
  51. غزل شمارهٔ ۳۵۱ یا دست به زیر سنگم آید
  52. غزل شمارهٔ ۳۵۲ عشق تو به جان دریغم آید
  53. غزل شمارهٔ ۳۵۳ سر زلف دلستانت به شکن دریغم آید
  54. غزل شمارهٔ ۳۵۴ هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید
  55. غزل شمارهٔ ۳۵۵ یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید
  56. غزل شمارهٔ ۳۵۶ چو از جیبش مه تابان برآید
  57. غزل شمارهٔ ۳۵۷ چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید
  58. غزل شمارهٔ ۳۵۸ گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید
  59. غزل شمارهٔ ۳۵۹ دلبرم رخ‌گشاده می‌آید
  60. غزل شمارهٔ ۳۶۰ صبح از پرده به در می‌آید

متن اشعار به نقل از گنجور.