پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود

وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود

چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند

گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه مقصود

در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست

دانی تو که چون است نه معدوم و نه موجود

هر آدمی‌یی را که کفی خاک سیاه است

بی‌واسطه دادی تو وجودی ز سر جود

چون ژنده قبایی است که آن خاص ایاز است

تا چند کند سرکشی از خلعت محمود

مردانه در این راه درآ ای دل غافل

کز عشق نه مقبول بود مرد نه مردود

چون خضر برون آی ازین سد نهادت

تا باز گشایند تو را این ره مسدود

هرچیز که در هر دو جهان بستهٔ آنی

آن است تورا در دو جهان مونس و معبود

عطار اگر سایه‌صفت گم شود از خود

خورشید بقا تابدش از طالع مسعود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۵رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۶گر دلبرم به یک شکر از لب زبان دهد
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۷برق عشق از آتش و از خون جهد
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۸زلف را چون به قصد تاب دهد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۹یک شکر زان لب به صد جان می‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۰هر که را ذوق دین پدید آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۱یا دست به زیر سنگم آید
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۲عشق تو به جان دریغم آید
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.