پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴

هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید

هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید

کو سکندر که لب چشمهٔ حیوان دیدم

تا به عهد تو سوی چشمهٔ حیوان آید

عقل سرکش چو ببیند لب و دندان تو را

پیش لعل لب تو از بن دندان آید

هر که در حال شد از زلف پریشانت دمی

حال او چون سر زلف تو پریشان آید

وانکه بر طرهٔ زیر و زبرت دست گشاد

از پس و پیش برو ناوک مژگان آید

چون سر زلف تو از مشک شود چوگان ساز

همچو گویی سر مردانش به چوگان آید

سر مردان جهان در سر چوگان تو شد

مرد کو در ره عشقت که به میدان آید

در ره عشق تو سرگشته بماندیم و هنوز

نیست امید که این راه به پایان آید

ماند عطار کنون چشم به ره گوش به در

تا ز نزدیک تو ای ماه چه فرمان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶چو از جیبش مه تابان برآید
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۸گر نه از خاک درت باد صبا می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۹دلبرم رخ‌گشاده می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۰صبح از پرده به در می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۱آن ماه برای کس نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۲آن روی به جز قمر که آراید
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۳تشنه را از سراب چگشاید
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.