پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱

چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند

هزار فتنه و آشوب در جهان فکند

چو شور پستهٔ تو تلخیی کند به شکر

هزار شور و شغب در شکرستان فکند

چو خلق را به سر آستین به خود خواند

به غمزه‌شان بکشد خون برآستان فکند

چون جشن ساخت بتان را چو خاتمی شد ماه

که بو که خاتم مه نیز در میان فکند

به پیش خلق مرا دی بزد به زخم زبان

که تا به طنز مرا خلق در زبان فکند

بتا ز زلف تو زان خیره گشت روی زمین

که سایه بر سر خورشید آسمان فکند

اگر شبی برم آیی به جان تو که دلم

بر آتش تو به جای سپند جان فکند

دلم ببردی و عطار اگر ز پس آید

چنان بود که پس تیر در، کمان فکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۳سر مستی ما مردم هشیار ندانند
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴عاشقان چون به هوش باز آیند
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶آنها که در حقیقت اسرار می‌روند
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷دل ز جان برگیر تا راهت دهند
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹هر که سرگردان این سودا بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۰شبی کز زلف تو عالم چو شب بود
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.