پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۸

زلف تو که فتنهٔ جهان بود

جانم بربود و جای آن بود

هر دل که ز عشق تو خبر یافت

صد جانش به رایگان گران بود

مرده‌ دل آن کسی که او را

در عشق تو زندگی به جان بود

گفتم دل خویش خون کنم من

کز دست دلم بسی زیان بود

ناگاه کشیده داشت دستم

چون پای غم تو در میان بود

گر من دادم امان دلم را

دل را ز غم تو کی امان بود؟

گفتم که دهان تو ببینم

خود از دهنت که را نشان بود؟

هرگز نرسید هیچ جایی

آن را که غم چنان دهان بود

گفتی که چگونه‌ای تو بی‌من

دانی تو که بی‌تو چون توان بود

ز آنروز که یک زمانت دیدم

صد ساله غمم به یک زمان بود

بر خاک درت نشسته عطار

تا بود ز عشق جان‌فشان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۰هر که را در عشق تو کاری بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۱مرد یک موی تو فلک نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۲چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۳کسی کو خویش بیند بنده نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۴با لب لعلت سخن در جان رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۵دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۶تا سر زلف تو درهم می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۷چه سازی سرای و چه گویی سرود
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.