پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۱

از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند

عشق تو عقل و جانش را خانه فروش می‌زند

عاشق عشق تو شدم از دل و جان که عشق تو

پرده نهفته می‌درد زخم خموش می‌زند

دل چو ز درد درد تو مست خراب می‌شود

عمر وداع می‌کند عقل خروش می‌زند

گرچه دل خراب من از می عشق مست شد

لیک صبوح وصل را نعره به هوش می‌زند

دل چو حریف درد شد ساقی اوست جان ما

دل میِ عشق می‌خورد ، جان دمِ نوش می‌زند

تا دل من به مفلسی از همه کون درگذشت

از همه کینه می‌کشد بر همه دوش می‌زند

تا ز شراب شوق تو دل بچشید جرعه‌ای

جملهٔ پند زاهدان از پس گوش می‌زند

ای دل خسته نیستی مرد مقام عاشقی

سیر شدی ز خود مگر خون تو جوش می‌زند

جان فرید از بلی مست می الست شد

شاید اگر به بوی او لاف سروش می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۳هر که درین دایره دوران کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۴آفتاب رخ آشکاره کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۵هر زمانی زلف را بندی کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷هر که عزم عشق رویش می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸عشق توام داغ چنان می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹زلف شبرنگش شبیخون می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.