فهرست اشعار
- شمارهٔ ۵۴۱ دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق
- شمارهٔ ۵۴۲ ظلمت شام غم از نور سحر می بینم
- شمارهٔ ۵۴۳ سرفرازیها کنم چون پای بست او شوم
- شمارهٔ ۵۴۴ پای از جهان کشیده قراری گرفته ایم
- شمارهٔ ۵۴۵ بی لاله رخسارت، گر سیر چمن کردم
- شمارهٔ ۵۴۶ داغها دارد دلم از دست بیداد فلک
- شمارهٔ ۵۴۷ تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم
- شمارهٔ ۵۴۸ نشوم چرا سیه رو، که چو مردمان دیده
- شمارهٔ ۵۴۹ شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
- شمارهٔ ۵۵۰ برگل فکنم دست رد و روی تو گیرم
- شمارهٔ ۵۵۱ مجروح چون کلیدیم، ما از زبان مردم
- شمارهٔ ۵۵۲ گریه شادی ز مینای شراب آموختم
- شمارهٔ ۵۵۳ گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم
- شمارهٔ ۵۵۴ تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم
- شمارهٔ ۵۵۵ ز خیال دهنت تنگ شکر می گریم
- شمارهٔ ۵۵۶ ز بهر صبر بلبل، بی تو در گلزار می مانم
- شمارهٔ ۵۵۷ من و آن گوشه وحدت، که ز بینایی دل
- شمارهٔ ۵۵۸ نایب مستی شده هشیاری ام
- شمارهٔ ۵۵۹ به سودای محبت، عقل ورزیدن نمیدانم
- شمارهٔ ۵۶۰ یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگی
- شمارهٔ ۵۶۱ ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم
- شمارهٔ ۵۶۲ همچو نرگس در چمن گر میگسار افتاده ام
- شمارهٔ ۵۶۳ غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
- شمارهٔ ۵۶۴ هرگز نمی گیرد کسی جز درد، بازوی مرا
- شمارهٔ ۵۶۵ قبای عافیت در بر ندارم
- شمارهٔ ۵۶۶ سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ
- شمارهٔ ۵۶۷ از بس ز پا فتاده ایام پیری ام
- شمارهٔ ۵۶۸ برآرد اشکها رنگ کبوترهای صحرایی
- شمارهٔ ۵۶۹ بس که رزق ما طفیلی شد ز دیوان قضا
- شمارهٔ ۵۷۰ جز من که داده مادر دهرم ز غصه شیر
- شمارهٔ ۵۷۱ نمی گیرد قرار آن شوخ یک دم چون صبا در وی
- شمارهٔ ۵۷۲ خوش آنکه موج زن وصل آن نگار شوم
- شمارهٔ ۵۷۳ در وفا، انکار آن شوخ ستمگر می کنم
- شمارهٔ ۵۷۴ یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم
- شمارهٔ ۵۷۵ کار اگر چنین باشد، مزد کار ما معلوم
- شمارهٔ ۵۷۶ طرب گل کرده از هر شاخ و گل چیدن نمی دانم
- شمارهٔ ۵۷۷ چه سان منزل شناس راه دل باشم، که از سستی
- شمارهٔ ۵۷۸ بس که در راه طلب، سرگشتگی آمد به پیش
- شمارهٔ ۵۷۹ تسلی بخش طفلان نیست جز نزدیکی مادر
- شمارهٔ ۵۸۰ در عزای کوهکن از بس که بر هم خورده اند
- شمارهٔ ۵۸۱ هرگز چو ریگ شیشه ساعت نشد نصیب
- شمارهٔ ۵۸۲ همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیست
- شمارهٔ ۵۸۳ نشنود از من کسی یک حرف پیش از حرف خود
- شمارهٔ ۵۸۴ ندارد انتها باران اشکم
- شمارهٔ ۵۸۵ اگر چو آینه سر تا قدم شوی همه چشم
- شمارهٔ ۵۸۶ عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
- شمارهٔ ۵۸۷ برهم خورد از گفتگو، ربط به هم پیوستگان
- شمارهٔ ۵۸۸ نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
- شمارهٔ ۵۸۹ دو بوس از لب لعل جانان گرفتن
- شمارهٔ ۵۹۰ می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
- شمارهٔ ۵۹۱ بر سر خوان امید، قحط دم آب شد
- شمارهٔ ۵۹۲ خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن
- شمارهٔ ۵۹۳ باشد اگر امید اثر با گریستن
- شمارهٔ ۵۹۴ بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من
- شمارهٔ ۵۹۵ فلک در خورد بالا بردنت می افکند پایین
- شمارهٔ ۵۹۶ بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
- شمارهٔ ۵۹۷ درد مینای سپهرند همه خلق جهان
- شمارهٔ ۵۹۸ به زیر زلف تا کی رویت از عاشق نهان باشد؟
- شمارهٔ ۵۹۹ پیوسته طلبکار شراب است دل من
- شمارهٔ ۶۰۰ چون باده می کند مست، ما را هوای باران
متن اشعار به نقل از گنجور.