فهرست اشعار
- شمارهٔ ۹۰۱ مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
- شمارهٔ ۹۰۲ نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
- شمارهٔ ۹۰۳ گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
- شمارهٔ ۹۰۴ مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
- شمارهٔ ۹۰۵ چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
- شمارهٔ ۹۰۶ مبصران که مزاج جهان شناخته اند
- شمارهٔ ۹۰۷ به دیده و دل من دوست خانه میطلبد
- شمارهٔ ۹۰۸ اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
- شمارهٔ ۹۰۹ در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
- شمارهٔ ۹۱۰ کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
- شمارهٔ ۹۱۱ چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
- شمارهٔ ۹۱۲ ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
- شمارهٔ ۹۱۳ فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
- شمارهٔ ۹۱۴ گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
- شمارهٔ ۹۱۵ دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
- شمارهٔ ۹۱۶ بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید
- شمارهٔ ۹۱۷ بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
- شمارهٔ ۹۱۸ لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
- شمارهٔ ۹۱۹ کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
- شمارهٔ ۹۲۰ کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
- شمارهٔ ۹۲۱ کسی که یار وفادار و مهربان دارد
- شمارهٔ ۹۲۲ بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
- شمارهٔ ۹۲۳ صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
- شمارهٔ ۹۲۴ نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
- شمارهٔ ۹۲۵ سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
- شمارهٔ ۹۲۶ غمم بکشت به کار جهان که پردازد
- شمارهٔ ۹۲۷ جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد
- شمارهٔ ۹۲۸ به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟
- شمارهٔ ۹۲۹ خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
- شمارهٔ ۹۳۰ سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
- شمارهٔ ۹۳۱ چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
- شمارهٔ ۹۳۲ دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
- شمارهٔ ۹۳۳ اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
- شمارهٔ ۹۳۴ نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
- شمارهٔ ۹۳۵ اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
- شمارهٔ ۹۳۶ کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
- شمارهٔ ۹۳۷ وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
- شمارهٔ ۹۳۸ کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟
- شمارهٔ ۹۳۹ نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
- شمارهٔ ۹۴۰ اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
- شمارهٔ ۹۴۱ مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد
- شمارهٔ ۹۴۲ شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد
- شمارهٔ ۹۴۳ منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
- شمارهٔ ۹۴۴ نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
- شمارهٔ ۹۴۵ صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
- شمارهٔ ۹۴۶ خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
- شمارهٔ ۹۴۷ چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
- شمارهٔ ۹۴۸ جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند
- شمارهٔ ۹۴۹ نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
- شمارهٔ ۹۵۰ جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
- شمارهٔ ۹۵۱ فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
- شمارهٔ ۹۵۲ چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
- شمارهٔ ۹۵۳ دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
- شمارهٔ ۹۵۴ تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
- شمارهٔ ۹۵۵ در تو کسانی که نظر می کنند
- شمارهٔ ۹۵۶ مگر فتنه عشق بیدار شد
- شمارهٔ ۹۵۷ سبزه ها نو دمید و یار نیامد
- شمارهٔ ۹۵۸ نافه چین ز خاک کوی تو زاد
- شمارهٔ ۹۵۹ داد من آن بت طراز نداد
- شمارهٔ ۹۶۰ داد خواهم، اگر بخواهی داد
متن اشعار به نقل از گنجور.