پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۹

نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد

ز خواب یا به خیالت نگاه خواهم کرد

چنین که جان به لب آمد مرا ز درد فراق

شکیب سهل بود، چندگاه خواهم کرد

چو هیچ قصه شبهای مات باور نیست

کنون ستاره و مه را گواه خواهم کرد

نمی رود ز من آن آفت نظر ترسم

که عمر در سر این یک نگاه خواهم کرد

بپوش چشم من و آب دیدگان امروز

که من نظاره آن کج کلاه خواهم کرد

گذر چه می کنی آخر به سویم، ای ساقی

مکن که توبه عمرم تباه خواهم کرد

ز بهر آنکه نبینم برابرت سایه

ز دود سینه جهانی سیاه خواهم کرد

چرا مقابل روی تو می شود آخر؟

مبین در آینه، جانا، که آه خواهم کرد

جفا که می رود امشب ز هجر بر خسرو

حکایت ار بزنم، صبحگاه خواهم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۱مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد
  2. شمارهٔ ۹۴۲شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۹۴۳منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
  4. شمارهٔ ۹۴۴نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
  5. شمارهٔ ۹۴۵صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  6. شمارهٔ ۹۴۶خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
  7. شمارهٔ ۹۴۷چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
  8. شمارهٔ ۹۴۸جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.