پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۱

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

حکایت دل شیدا نمی توانم کرد

تو حال من خود ازین روی زرد بیرون بر

که من به روی تو پیدا نمی توانم کرد

درونه خون شد و سختی جان من بنگر

که دل هنوز شکیبا نمی توانم کرد

بدین خوشم که تو باری درون جان منی

من ار به خاطر تو جا نمی توانم کرد

ازان گهی که تماشای روی تو کردم

به هیچ باغ تماشا نمی توانم کرد

مگر تو خود به کرم باز بخشی این دل ریش

که من ز شرم تقاضا نمی توانم کرد

گذاشتم دل خسرو به زلف تو، چه کنم؟

ز دزد خواهش کالا نمی توانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۳منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
  2. شمارهٔ ۹۴۴نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
  3. شمارهٔ ۹۴۵صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
  4. شمارهٔ ۹۴۶خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
  5. شمارهٔ ۹۴۷چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
  6. شمارهٔ ۹۴۸جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند
  7. شمارهٔ ۹۴۹نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
  8. شمارهٔ ۹۵۰جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.