پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۸

جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند

چگونه با خرد و صبر آشنا باشند

هلاکت من بیچاره از کسانی پرس

که چندگه ز عزیزان خود جدا باشند

ز بنده پرسی کاخر کجا همی باشی؟

ز خان و مان بدرافتادگان کجا باشند؟

به شهر چون تو حریفی بلای توبه خلق

عجب ز زاهد و صوفی که پارسا باشند

شراب صاف و سلامت ز بهر بیخبری ست

ولیک با خبران تشنه بلا باشند

دلا، ز کرده خود سوختی، نمی گفتی

که خوبرویان البته بیوفا باشند

بلای عشق بکش، خسروا، چو آن مرغان

که بند چنگل شاهین پادشا باشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۰جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
  2. شمارهٔ ۹۵۱فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
  3. شمارهٔ ۹۵۲چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
  4. شمارهٔ ۹۵۳دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
  5. شمارهٔ ۹۵۴تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
  6. شمارهٔ ۹۵۵در تو کسانی که نظر می کنند
  7. شمارهٔ ۹۵۶مگر فتنه عشق بیدار شد
  8. شمارهٔ ۹۵۷سبزه ها نو دمید و یار نیامد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.