پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۲

چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد

حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد

مشو مقیم در آبادی خراب جهان

چو کس مقیم نماند در این خراب آباد

مبین که ملک فرو بست شمع دولت را

بسی چراغ سلیمان که کشته گشت ز باد

مپر ز باد غرور ار بلندییی داری

که خس بلند شد از باد، لیک باز افتاد

چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع

خوشا کسی که ازین بندگی بود آزاد

چنان بزی که نمیری، اگر توانی زیست

چو هر که هست به عالم برای مردن زاد

از آن خویش مدان، خسروا، که عاریت است

متاع عمر که دادند، باز خواهی داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۴تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
  2. شمارهٔ ۹۵۵در تو کسانی که نظر می کنند
  3. شمارهٔ ۹۵۶مگر فتنه عشق بیدار شد
  4. شمارهٔ ۹۵۷سبزه ها نو دمید و یار نیامد
  5. شمارهٔ ۹۵۸نافه چین ز خاک کوی تو زاد
  6. شمارهٔ ۹۵۹داد من آن بت طراز نداد
  7. شمارهٔ ۹۶۰داد خواهم، اگر بخواهی داد
  8. شمارهٔ ۹۶۱زلف یار مرا به باد دهید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.