پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۷

سبزه ها نو دمید و یار نیامد

تازه شد باغ و آن نگار نیامد

نوبهار آمد و حریف شرابم

به تماشای نوبهار نیامد

چشم من جویبار گشت ز گریه

سرو من سوی جویبار نیامد

آمد آن گل که باز رفت ز بستان

وه که آن آشنای یار نیامد

عمر بگذشت و زان مسافر بدخو

یک سلامی به یادگار نیامد

خوبرویان بسی بدیدم، لیک

دل گمگشته برقرار نیامد

با چنین آه و اشک، چو باران

شاخ امید من به یار نیامد

آن صبوری که تکیه داشت بر او دل

در چنین وقت هیچ کار نیامد

خون دل خوردم و بسوختم، آری

بر کس آن باده خوشگوار نیامد

آنچه از غم گذشت بر دل خسرو

هر کرا گفتم استوار نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۹داد من آن بت طراز نداد
  2. شمارهٔ ۹۶۰داد خواهم، اگر بخواهی داد
  3. شمارهٔ ۹۶۱زلف یار مرا به باد دهید
  4. شمارهٔ ۹۶۲عاشقان را چو نامه باز کنید
  5. شمارهٔ ۹۶۳جان سرانگشت آن نگارین دید
  6. شمارهٔ ۹۶۴تا ترا جسم و جان شکار بود
  7. شمارهٔ ۹۶۵پیش روی تو یاسمین که بود؟
  8. شمارهٔ ۹۶۶دل که نه زعشق پاره پاره بود
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.