پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۰

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

جماعتی که بگریند بهر عیش و منال

یقین بدان تو که بر خویشتن همی خندند

خوش آن کسان که برفتند پاک چون خورشید

که سایه ای به سر این جهان نیفگندند

به خانه ای که ره جان نمی توان بستن

چه ابلهند کسانی که دل همی بندند

به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند

که هر نهال که شاندند باز برکندند

جمال طلعت هم‌صحبتان غنیمت دان

که می روند نه زانسان که باز پیوندند

بقا که نیست درو حاصلی، همه هیچ است

چو بنگری همه مردم به هیچ خرسندند

بساز توشه ز بهر مسافران وجود

که میهمان عزیزند و روزکی چندند

اگر تو آدمیی، در کسان به طنز مبین

که بهتر از من و تو بنده خداوندند

ترا به از عمل خیر نیست فرزندی

که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند

مجوی دنیا، اگر اهل همتی، خسرو

که از همای به مردار میل نپسندند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۲چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
  2. شمارهٔ ۹۵۳دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
  3. شمارهٔ ۹۵۴تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
  4. شمارهٔ ۹۵۵در تو کسانی که نظر می کنند
  5. شمارهٔ ۹۵۶مگر فتنه عشق بیدار شد
  6. شمارهٔ ۹۵۷سبزه ها نو دمید و یار نیامد
  7. شمارهٔ ۹۵۸نافه چین ز خاک کوی تو زاد
  8. شمارهٔ ۹۵۹داد من آن بت طراز نداد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.