پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۴

نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود

نظاره تو بلا شد که آن زمانم بود

به جان تو که فرو نامدی شبی از دل

دمی چه باشد، اگر از تو دل گرانم بود

زبان حدیث تو می گفت دوش و دل می سوخت

رسید کار به جان و سخن همانم بود

خیال وی رسنم بسته در گلو می گشت

هنوز دل به سوی زلف تو کشانم بود

بکش مرا و ز سر زنده کن به خویش آخر

به جان کالبدی چند زنده دانم بود

در آن جهان من و عشقت گذاشتم به درت

تن خراب که همراه این جهانم بود

جدا شدی ز فراق تو بند بندم، لیک

ز جرعه های تو پیوند استخوانم بود

به بندگی غمت جان فروختم مخرید

که داغهای کهن گرد گرد جانم بود

به نازگویی، خسرو صبور باش به عشق

چرا نباشم، جانا، اگر توانم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۶خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
  2. شمارهٔ ۹۴۷چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
  3. شمارهٔ ۹۴۸جماعتی که ز هم‌صحبتان جدا باشند
  4. شمارهٔ ۹۴۹نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
  5. شمارهٔ ۹۵۰جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
  6. شمارهٔ ۹۵۱فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
  7. شمارهٔ ۹۵۲چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
  8. شمارهٔ ۹۵۳دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.