پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۴

گل رسید و هرکسی سوی گلستان می‌رود

در چمن‌ها هر طرف سروی خرامان می‌رود

شد جهان زنده به بوی گل، ولی من چون زیم

کز گلم بوی کسی می‌آید و جان می‌رود

عاشقان گریان و مست ما که نوشش باد می

می به کف سوی چمن در عین باران می‌رود

کوری آن دیده محروم باز آن نازنین

بر بساط نرگس تر مست و غلتان می‌رود

گر چمن خواهی و فردوس، اینک اینک کوی دوست

خلق آواره کجا در باغ و بستان می‌رود؟

وقت او خوش کش گل وصلی شکفت از روی دوست

سوی ما باری همیشه باد هجران می‌رود

ای که سامان جویی از من، کی بود ثابت‌قدم؟

مست بیچاره که پای او پریشان می‌رود

آنکه در پایش نزد خاری، کجا داند که چیست؟

درد او کش در ته هر موی پیکان می‌رود

خسروا، بر خاک آسانی تپیدن دور نیست

هست دشوار آنکه او از دل نه آسان می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۶بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید
  2. شمارهٔ ۹۱۷بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
  3. شمارهٔ ۹۱۸لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
  4. شمارهٔ ۹۱۹کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
  5. شمارهٔ ۹۲۰کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
  6. شمارهٔ ۹۲۱کسی که یار وفادار و مهربان دارد
  7. شمارهٔ ۹۲۲بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
  8. شمارهٔ ۹۲۳صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.