پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۸

لبالب آر قدح کز گلو فرود آید

مگر که از دلم این آرزو فرود آید

مگوی تو به که آید فرود می ز سرم

مباد کز سر من این سبو فرود آید

ز می چه توبه که گر ذوق آن کند معلوم

فرشته چون مگس آنجا به بو فرود آید

به بند مردنم امروز، ساقیا، بگذار

که باده از سر آن ماهر و فرود آید

به زهد تخته ورد و دعای من باشد

سفال خم که خط می برو فرود آید

ز بهر بردن دلهای خلق سیل بلاست

هر آن عرق که ز روی نکو فرود آید

بدین صفت که همی خون خوریم بر در تو

ترا چگونه می اندر گلو فرود آید؟

خوش آن زمان که به یاد تو هر شبم تا روز

ز دیده خون جگر سو به سو فرود آید؟

نقاب واکن و لبهای عاشقان دربند

مگر که خسرو ازین گفتگو فرود آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۰کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
  2. شمارهٔ ۹۲۱کسی که یار وفادار و مهربان دارد
  3. شمارهٔ ۹۲۲بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
  4. شمارهٔ ۹۲۳صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
  5. شمارهٔ ۹۲۴نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
  6. شمارهٔ ۹۲۵سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
  7. شمارهٔ ۹۲۶غمم بکشت به کار جهان که پردازد
  8. شمارهٔ ۹۲۷جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.