پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۷

جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد

خوش است دهر به پرسیدنی نمی‌ارزد

از آنست خواب اجل چشم بند جمله جهان

که نقش‌های جهان دیدنی نمی‌ارزد

مکن ز چرخ مدور گله، چو می‌دانی

که جور جام به جوریدنی نمی‌ارزد

مرو به درگه خلق جهان که در دنیا

همه متاع به کوبیدنی نمی‌ارزد

مخند شاه به زرهای زعفرانی رنگ

به جان تو که به خندیدنی نمی‌ارزد

هزار گونه گل است اندرین چمن، لیکن

چو بی‌وفاست، همه چیدنی نمی‌ارزد

مخور به رفق غم یار بی‌خرد، خسرو

که پشت گاو به خاریدنی نمی‌ارزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۹خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
  2. شمارهٔ ۹۳۰سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
  3. شمارهٔ ۹۳۱چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
  4. شمارهٔ ۹۳۲دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
  5. شمارهٔ ۹۳۳اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  6. شمارهٔ ۹۳۴نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
  7. شمارهٔ ۹۳۵اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
  8. شمارهٔ ۹۳۶کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.