پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۰

سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد

دلم نماند که تیر ترا سپر گردد

بزن تو تیر که من آن سپر نمی خواهم

که دیده را ز رخت مانع نظر گردد

چو بر زمین گذری هیچ جانور نزید

ولی به زیر زمین مرده جانور گردد

مخور فریب جوانی به حسن ده روزه

که آفتاب چو بر اوج رفت در گردد

تو برنگشتی، جانا که بخت پاسم داد

مباد هیچ کسی را که بخت برگردد

خیال تست شب و روز چشم من، شک نیست

که گل فروش به گرد گلاب گر گردد

دلم به روی تو مستسقی است بر لب آب

که هر چه بیش خورد آب، تشنه تر گردد

چه تاب جرعه دردی کشان عشق آرد

تنک دلی که هم از بوی بیخبر گردد

ز دل چگونه فراموش گردد آنکه دمی

هزار بار به جان خراب در گردد

نه آرزوست که خسرو به درد گرید، لیک

چو دل بسوزد ناچار دیده تر گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۲دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
  2. شمارهٔ ۹۳۳اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  3. شمارهٔ ۹۳۴نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
  4. شمارهٔ ۹۳۵اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
  5. شمارهٔ ۹۳۶کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
  6. شمارهٔ ۹۳۷وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
  7. شمارهٔ ۹۳۸کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟
  8. شمارهٔ ۹۳۹نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.