پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۱

چو نقش چشم توام در دل حزین گردد

مرا نفس به دل خسته تیغ کین گردد

ترا به دیده کشم، لیک غیرتم بکشد

که با تو مردمک دیده همنشین گردد

شده ست خاک به کویت هزار عاشق بیش

بدین هوس که ته پای بر زمین گردد

کجا سلامت دلها به کوی تو جایی

هزار بار بلا گرد عقل و دین گردد

چه پرسیم غم شبها که چون رود تا روز

تمام شب بدنش چون تو نازنین گردد

قبول تو نشود قطره های خون از چشم

اگر چه حقه من لعل راستین گردد

خیال بوسه همی گرددم به سینه، ولی

کجاست بخت که اندر دلت همین گردد

شبی که خواهم دل را سبک کنم با خویش

غم آیدم به دل و کوه آهنین گردد

در اهل شهوت، خسرو، مجوی عشق که عقل

چو هست ذوق مگس گرد انگبین گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۳اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
  2. شمارهٔ ۹۳۴نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
  3. شمارهٔ ۹۳۵اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
  4. شمارهٔ ۹۳۶کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
  5. شمارهٔ ۹۳۷وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
  6. شمارهٔ ۹۳۸کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟
  7. شمارهٔ ۹۳۹نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۹۴۰اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.